یادادشتهای یک خبرنگار


Blog For Free!


Archives
Home
2005 April

tBlog
My Profile
Send tMail
My tFriends
My Images


Sponsored
Blog



گفتگو با واسپوهر توسی هنرمند سرشناس کاریکاتوریست
04.30.05 (7:52 pm)   [edit]

بزرگترین مشکل ما آزاد اندیشی ماست



لازم می دانم از مدیران سایتها و وب سایتهای که مجموعه مصاحبه های اینجانب را در فضاهای خویش قرار داده اند  تشکر کنم مصاحبه پیشینم را در سایتهای محبوبی همچون  کمیته نجات،آژانس خبری کوروش ، گزارشگران ، روشنگری دیدم که از آنها سپاس مجدد دارم  و اما مصاحبه زیر با جناب واسپوهر عزیز است امید وارم بپسندید و از آن لذت ببرید 



واسپوهر از خودت بگو؟
زامیاد روز از فروردین 7001 آریایی در توس نو(مشهد)چشم به هستی گشودم از همان آغازین روزها یی که
یادم هست وقتی که از دست بزرگترها وآدم های هیکل تر از خودم دلگیر می شدم با نقاشی های آبدار وتند به انتقامشان می رفتم و گهگاه با همین کار حسابی مچل شان می کردم وهنگامیکه به دوران نوجوانی هنرستان سینا رفتم در محیط هنری آنجا با نام ارد شرکا آشنا شدم  پس از چند سال در روزنامه توس به طور اتفاقی   از نزدیک موفق به دیدار با ایشان شدم و در آنجا بود که پس از مدتها کسی را یافته بودم که  در جستجویش بودم همسویی اندیشه های ما بزرگترین اصل برای پیوستن من به جمعی از هنرمندان بود که با همه نا همواری ها ونا خوشیهای به وجود آمده از سوی گروههای رقیب شبه درباری کنونی که فاتحه هنر را با ریا کاری های پوچشان خوانده اند همچون رودی زلال و خروشان بر پهنه دشت سرزمین خویش به سوی دریای بیکران آرمانهای ملی مان به پیش رفتیم . این رود آرام وبعضا خروشان انجمنی بود که با نیت پاک فرزندان ایران شکل گرفته بود وآن انجمن طنزآرایان ایران (اطا) می باشد


واسپوهر توسی


 


چرا مقامات ارشاد از دادن مجوز به انجمن طنزآرایان(اطا ) طفره می روند؟


به فرموده سراینده بزرگ خراسانی م.امید:


حق را به شکست است درخشش ،به درستی


  پیروزی منصور همان بر سر دار است


 بزرگترین مشکل ما آزاد اندیشی ماست شاید دستانمان بسته پاهایمان به زنجیر و جسم مان اسیر باشد ولی اندیشه مان در اختیار خودمان است
زبان هنر بویژه کاریکاتور زبانی است جسور وبی پروا  زبانی است که دردهای جامعه را بازتاب می دهد واین
مهم، آن هنگام روی داد که هنر از وابستگی به دربار و مدیحه سرایی به شاه و فرمانروا با هر نام و مقام کناره گرفت و به میان مردم آمد زندگی پر رنج و واقعیات تلخ مردم را انعکاس می داد آن هنگام بود که هنر معنی یافت و از یک فن به مقوله عرفان وتعهدی انسانی ارتقا یافت



جایگاه هنرمندان در ایران امروز چگونه است ؟


فعالیتهای هنرمندان در حال حاضر به گونه ای کاملا فرمایشی است . در نظام گذشته عده ای بودند که برای رژیم حاکم قلم فرسایی می کردند به آنان هنرمندان درباری می گفتند برای آنان مهم نان بود نه آرمان ونه مردم .در نظام کنونی هم نیز اعمال ریاکارانه به وفور دیده می شود اینان همه چیز را به نام خود مصادره به مطلوب کرده اند خود را اول وآخر همه چیز می دانند نه احترام پیش کسوتان ونه مصالح ملی وخواسته های مردمی .


 


اینگونه پیداست که (اطا) هوادارانی در افغانستان و تاجیکستان دارد اینگونه همکاریها را چگونه ارزیابی می 


کنید ؟ آیا هنر در دایره بزرگ تمدن ایران به یک میزان رشد کرده و چرا ؟
 
افغانستان و تاجیکستان بخشی از پیکره خراسان بزرگ هستند واین مناطق مشترکات ملی و زبانی و فرهنگی با
ما دارند از این رو پیداست ایجاد روابط میان (اطا) با مردمان هم نژادمان که با سیاستهای خصمانه استعمارگران از ما دور افتاده اند ،بسیار ثمر بخش و مفید خواهد بود ایران سرزمین کهن و پر مشاهیری است تمام جای جای ایران از خاور تا باختر و از شمال تا نیمروز زادگاه ابر مردانی است که در زمینه های گوناگون سر آمد بوده اند ولی از یک چیز نمی توان گذشت و آن اینکه ایران پارس بودن و پارسی گفتن را مدیون خراسان و ادیبان خراسانی چون رودکی و فردوسی است  که در واقع بزرگترین پاسداران زبان پارسی در دو قرن سکوت  سیاه حاکم توسط خلفای تازی بوده اند



از موضوع اصلی دور شدیم در مصاحبه ای که با جناب ارد شرکا داشتم  ایشان به صدها نامه وتوماربرای


گرفتن مجوز اشاره نمودند که تا کنون از سوی مسئولین فرهنگ و ارشاد بی پاسخ
مانده است نظر شما چیست؟
 


در پاسخ به یکی از پرسشهای پیش عرض کردم هنر آنگاه به معنای واقعی خود دست یافت که از زیر تسلط حکام بیرون آمد ودر میان توده مردم جای گرفت سوژه ها درطنزآرایی امروز ملهم از فساد در درون جامعه است که در بسیاری از موارد حاکمیت مقصر اصلی است آنچه که باعث سنگ اندازی های ارشاد بوده است از این رو است  که می خواهند (اطا)برابر فرمایشات آنان پیش رود آهسته رود وآهسته آید آنچه که در جامعه روی می دهد را نبیند ونشنود و کاریکاتورها در مسیری باشد که به گوشه قبای کسی بر نخورد . در صورتی که طنزآرایی زبان طنز وهدفش رساندن پیامی تلخ ودردآور در لفافه ای طنز آلود است که کم وکاستیها را یاد آور شود روشنتر آنکه هدف نهایی اش اصلاح خطا ها و رشد جامعه است همین وبس
 
 ازشما بخاطر پاسخ به پرسش هایم ممنونم



 
ما پیام آور آزادی هستیم و نسبت به گذشته و باز گشت تاریکی
04.24.05 (6:53 pm)   [edit]

 


ما پیام آور آزادی هستیم و نسبت به گذشته و باز گشت تاریکی به مردم هشدار می دهیم


مصاحبه با آقای حسین رسولی مدیر کانون طنزآرایان افغانستان



آسمان امشب  بر خلاف چند شب پیش صاف و ستارگان سو سو می زنند من هم انگار این ستارگان را در زندگی یکی یکی می یابم حس می کنم و با آنها زندگی می کنم پس از مصاحبه قبلی با بسیاری آشنا شده و صحبت  نمودم در اینجا لازم است از سایت های همبستگی ملی ایران ،گزارشگران،آ انس خبری کوروش،روشنگر ، شاهو و پیک هفته  که مصاحبه پیشین اینجانب را در فضاهای خود قرار دادن تشکر کنم همه می دانیم افغانستان سرزمین جدا شده ما در روز گار نکبت بار قاجاریه است قاجاریه تنها هدیه اش پس رفت ایران و از دست دادن بسیاری منابع وسرزمین های ما بوده است وافغانستان بزرگترین آن سرزمینهای جدا شده است از طریق خانم عسل توسی که مطلب زیبای از ایشان تحت عنوان نامه ای به کاریکاتور  را ذیل همین مصاحبه می گذارم  با آقای حسین رسولی مدیر کانون طنزآرایان افغانستان آشنا شدم برایم جالب بود   & nbsp;   در افغانستان بحران زده ودر حال بازسازی طنزآرایی و کاریکاتور چه جایگاهی دارد    ;  واز همه مهمتر ارتباط این مجموعه با هنرمندان کشورمان چگونه است   & nbsp;   &n bsp;   نظر شما را به این مصاحبه جلب می کنم از خانم عسل توسی در انجمن طنزآرایان ایران  بخاطرارایه عکس ایشان از آرشیو انجمن سپاس گذارم


آقای حسین رسولی از خود بگوید؟


در مورد خودم باید بگویم بواسطه شرایط جنگ وفشار های ناشی از آن ، من هم مثل بسیاری از جوانان افغان هیچ گاه تحصیلاتم به پایان نرسید چند سالی ایران بودیم والان 10 سال است به طور مستمر با خانواده ام افغانستان هستم البته یک دوره  کوتاه 4 ماهه برای آموزش  طنزآرایی نزد استاد عزیزم ارد شرکا به ایران آمدم .   این 10 سال!!! فکر می کنم جزو سیاه ترین صفحات تاریخ بشر باشد ظهور طالبان با آن اعمال وحشتناک که قوم افغان را در سطح جهان بد نام کرد و اگر رشادتهای احمد شاه مسعود و بسیاری دیگر نبود امروز پاکستان کشورمان را بلعیده بود گفتم پاکستان بله پاکستان کشورمتجاوزی بود با سر سپردگان  طالب می خواست افغانستان را ویران و بدست آورد اما بقول ژنرال فهیم جانشین احمد شاه مسعود  شوروی با آن همه پشتوانه در سطح جهان وذخائر تسلیحاتی نتیجه ای جز فرار مفتضحانه نگرفت آنگاه پاکستان! جای خود داشت سختیها و شکنجه های فراوانی بر مردم و خود من تحمیل شد . شاید این بزرگترین عامل علاقمندی من به طنز و کاریکاتور بود بقول استادم در هر کشوری فشار و مصیبت بیشتری وجود دارد  طنزآرایی و کاریکاتور بیشتر رشد می کند


و در افغانستان آزاد امروز چکار می کنید؟


 


hosin rsoli


ما پیام آور آزادی هستیم و نسبت به گذشته و باز گشت تاریکی به مردم هشدار می دهیم


ارتباط شما با انجمن طنز آرایان ایران چگونه است ؟


ببینید فعالیتهای ما بعنوان کانون طنزآرایان افغانستان از اواخر سال گذشته آغاز شده است و آن دقیقا پس از مذاکرات فراوان با هیئت مدیره انجمن طنزآرایان ایران بوده است ما امیدواریم با جذب هنرمندان کاریکاتوریست تاجیکستان یک حرکت نمادین از اتحاد سه کشور ایجاد نمایم من فکر می کنم با این کار در زمینه های دیگر ملت های ما بهم متصل بشوند   البته ما با تاریخ و لفظ مشترک آنچنان به هم نزدیکیم که گاهی اصلا جدای را نمی بینیم شما و ما وتاجیکان با خواندن اشعار استا د فردوسی ویا بیدل ویا حافظ همه وهمه یک دل ویک صدا هستیم ویک احساس داریم با رستم همراهیم وبرادران ایرج را نفرین می کنیم ودر سوگ سیاوش اشک می ریزیم  &nb sp;   &nbs p; 
   
پس درجامعه امروزی افغانستان طنزآرایی و کاریکاتور هنری جا افتاده و در حال رشد است؟


بله خوشبختانه  با فضای آزاد بوجود آمده انتظار رشد بیشتری می رود دولت هم با بضاعت کم خود مددکار هنرمندان بوده وهست


آیا در این زمینه کلاس آموزشی در افغانستان وجود دارد ؟


خیر متاسفانه نیست   اما کانون امیدوار است بتواند با کمک انجمن طنزآرایان ایران به این مهم دست یابد


آیا حامد کرزای با پشتوانه جهانی خود توانسته به فرهنگ  کشورتان سامان ببخشد ؟


چون افغانستان تازه به دموکراسی دست یافته امید پیشرفت می رود امروز در بین همه ملت نسبت به توانای کرزای در اداره  کشور شکی نیست وفرهنگ را دولت به تنهای نمی تواند سامان ببخشد ببینید نظام آموزشی ما تخریب شده است هزاران جوان بی سواد در سطح کشور هستند و این خود بزرگترین مشکل است چون نیروی کارآمد جامعه منفعل است البته من امیدوارم &nb sp;  .   ملت ما امروز بیش از دوره جنگ به کشورهای همچون ایران وتاجیکستان نیازمند است وآن در بعد باز سازی فرهنگی است هند با سینمای خود تا کوچکترین روستاهای افغانستان نفوذ کرده و پاکستان همچنان عوامل زیادی در افغانستان دارد و ترکیه ،آمریکا،چین ،انگلستان و کشورهای دیگر همه می خواهند فرهنگ خودشان را در این کشور تزریق کنند کشوری که عضوی جدا شده از یک سرزمین بزرگ است


آقای حسین رسولی از شما سپاسگذارم


بله این صحبت من با ایشان بود پس از مصاحبه به ایشان گفتم در طی صحبت با شما پیوسته این شعررودکی در ذهنم می گشت: بوی جوی مولیان آید همی وایشان فرموند من با این شعر شما به یاد شعر علامه اقبال لاهوری افتادم که    چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما   & nbsp;  ای جوانان عجم جان منو جان شما    با خنده به ایشان گفتم پس با اندیشمندان  ; پاکستان مشکلی ندارید وایشان خندیدند


اینهم مطلبی از خانم عسل توسی  کاریکاتوریست جوان و عضو انجمن طنزآرایان ایران


نامه اي به کاريکاتور


کاريکاتور عزيزم ، کالبد جدا شده روح من ، اي آنکه مرا از ندانستن به دانستن حقيقت کشاندي و تنها براي يک لبخند محزون من ، تمام محتوايت را به نيشخند هاي مضحک رهگذران فروختي سلام مرا که از اعماق طنز تلخ يک سرنوشت مي آيد بپذير
کاريکاتور تيره وتار من ، بيا و ببين تمام تصويرهاي مرده ذهنم از تو جان گرفته اند ، بيا و مرا بشناس بيا و بدان من همان دخترک کوچک وتنهايي هستم که تنها به عشق ترسيم تو تمام شب را در تاريکي وحشت انگيز اتاقم تا صبح بيدار نشستم.
بيا وبدان که من براي شناخت تو هر دري را که به حياط سبز خانه ات باز مي شد را گشودم حتي به عمق نگاه هاي پر معناي استاد رجوع کرده ام ،من براي ترسيم تو شبي را در کنار ابرها سر کرده ام ،من در ذهنم زيبا ترين کاخ را براي رشد خطوط تو بنا کرده ام
پيش ترها احساس مي کردم دستهايم خالي ست وقتي بيرون مي رفتم واحتماع و ديوارهاي بلند آپارتمانها را مي ديدم فکر مي کردم دستهايم خالي از سلاح است دلم مي خواست با زشتي ها نبرد کنم ، اما دست آويز و سلاحي نمي يافتم ...ولي حالا تو را دارم وتو بهتر از هر سلاح ديگري براي مني، اسرارم را با تو بيان مي کنم ،چرا که تو بهتر از من حرف ميزني ،من تو را ترسيم مي کنم و تو را مي بينم زيرا تو پرداخته ذهن خود م هستي و من در تو گم شده ام ...صداي خطوط پيکرت را مي شنوم چه آرام و دل انگيز در گوش من به ترنم مي آميزد و چشمان خسته ام تو را باز مي يابد . آري خطوط در هم تو را مي يابم ،هر خط تو نشانه بزرگترين ومبهم ترين آرزوهاي دل کوچک من است ،آه بدان که خطوط پيکرت را چنان با خطوط رگهايم پيوند داده ام که گسستني نيست هيچ دلم نمي خواهد که تو در خفا و تاريکي روي قلب سنگي ديوار ظلم اشک بريزي.
حرفهاي درونت ،قصه گوي رازهاي بزرگ وپنهان يک ملت است . قصه گويي که تلخ ترين لالائي ها را به گوش ابرمردان تاريخ زمزمه مي کند. به قصه هايت ادامه بده و مرا نه مثل ديوارهاي سنگي نمايشگاه ونه مثل نگاه عابران نمايشگاه و نه مثل حرفهاي دفتر ياد بود بلکه تنها مرا مثل يک حامي بپذير...
روزي خواهد رسيد که من ديگر نخواهم بود ولي چشمهاي تو ... کاريکاتور عزيزم...برايم نگاه خواهد کرد


 

 
! گفتگو با يک نفر از سه مرد
04.04.05 (4:59 pm)   [edit]


! گفتگو با يک نفر از سه مرد


مدت کوتاهي است که با آثار ارد شرکا از طريق اينترنت آشنا شده ام اولين سئوالي که از خود پرسيدم آن بود که ايشان با اين  قدرت اجراي آثار تا به امروز کجا بوده اند


orod shoraka



 و چرا ما تا به امروزآثارشان را نديده بوديم مسلما شما هم اگر صفحه وب ايشان را ببينيد همين سئوال را از خود خواهيد پرسيد  براي اينکه بيشتر با ايشان آشنا شويم
 نظرتان را به اين گقتگوي اينترنتي  زير جلب مي کنم


آقاي ارد شرکا  چرا تا همين چند ماه اخير از شما و آثارتان خبري نبود؟
 
ارد شرکا : اين را بايد از مقامات فرهنگي ودايه داران فرهنگ و هنر پرسيد


چرا از  آنها ؟


مگر فکر مي کنيد در عرصه کاريکاتور و طنزآرايي بدون اجازه از ما بهتران نفسي کشيده مي شود ؟


نمي دانم يعني تا به امروز ....بگذريم مي شود بفرماييد چرا حاکميت تا به  اين اندازه در معرفي و يا بايکوت هنرمندان نقش دارد ؟


اگر اجازه بدهيد اين بحث را به چند  دهه عقب بر گردانم


خواهش مي کنم بفرمائيد ؟


حتما شما و دوستان طنز آراء و کاريکاتوريست من بخوبي به خاطر داريد  در دهه اول انقلاب کاريکاتور به شکل واقعي خود اصلا وجود نداشت
  اما سازمانهاي فرهنگي کشور در آخرين سالهاي دهه شصت به نوعي دنبال پر کردن تصنعي اين مشکل بودند که البته نتيجه اش  فقط بالا رفتن آمار فعاليتهاي خودشان بر روي کاغذ بود در اولين سالهاي دهه هفتاد موج شگفت انگيزي ايجاد شده بود موجي که يک طرف آن در دست مقامات فرهنگي و طرف ديگر آن در دست معترضين به شرايط روز آن زمان بود شرايطي که بسياري از آن همچنان باقي است شرايطي همچون موج فساد و فحشا، رشوه گيري  و سقوط ارزشهاي خانواده و بازسازي خيالي اقتصادي ، بالا رفتن نرخ ارز در آن سالها با آزاد سازي به اصطلاح اقتصادي و از همه مهمتر بسته بودن فضاي سياسي و نبود نشريات منتقد و غيره بود آري يک عده ازکاريکاتوري تهاي مواجب بگير  به دنبال کسب امتيازات بيشتر از قبيل داشتن نشريه و برگذاري مسابقات عجيب و خيالي دولتي وکسب درآمد بيشتر بودند که البته آنها به تمام اهداف خود نيز دست پيدا کردند ودر مقابل موج معترضين غير متشکل و تنهايي بود که تنها در نمايشگاههاي انفرادي به وظيفه اصلي شان عمل مي کردند البته اگر آثارشان از فيلتر هاي انجمن هنرهاي تجسمي  که درآن زمان وتا حدودي در حال حاضر کاملا آري از حقيقت خود بود و حراست ادارات ارشاد در تهران و شهرستانهاي کشور مي توانست عبور کند
 
پس شما به شکل انفرادي با برگذاري نمايشگاه طنز آرايي به دنبال اهداف خود بوديد ؟


نه دقيقا   چرا که ما و جمعي ديگر در سال 1372 بدنبال ايجاد شبکه اي مستقل بوديم شبکه اي که بتواند از فشارهاي مقامات بکاهد از زنداني شدن و محاکمه شدن غير علني و بدون هيات منصفه دادگاه حتي الامقدور جلوگيري نموده و بتواند طرح هايي براي ايجاد و شکل گيري قوانين حمايت آميز از هنرمندان  اين رشته به نمايندگان مجلس ارايه نمايد بله اين "هدف" بود اما عملا از 8 مهرماه 1372 تا کنون اين انجمن نتوانسته با وجود کوهي از نامه نگاري ها به حقوق اوليه خويش از جمله "مجوز فعاليت" دست پيدا نمايد زماني اصل 23 قانون اساسي براي ما درخشش بسياري داشت اما امروز .... بماند


خوب بلاخره انجمن پا گرفت و يا خير؟


بله تا به امروز بيش از 60 نمايشگاه در داخل وخارج از کشور برگزار  وکتابهاي از مجموعه آثار اعضا منتشرنموده است


مشکل شما با کدام قسمت از مجموعه ارشاد براي دريافت مجوز بوده است ؟


مشکل اشخاص نيستند  چرا که ما با يک وزير ويا معاونش مشکل نداشته ايم ببينيد همين آقاي لاريجاني که اين روزها خود را کانديداي رياست جمهوري نموده در هنگام تاسيس انجمن وزير ارشاد بود و تا به امروز نه از ايشان ونه وزراي بعديشان همچون ميرسليم ،مهاجراني ومسجد جامعي جوابي نگرفته ايم


با اين وصف همچنان اميدواريد؟


خير ديگر سالهاست فکر گرفتن مجوز را از سر برون کرده ايم وقتي سيستم بکلي مشکل دارد هيچ جاي گلايه اي براي ما باقي نمي گذارد


بگذريم فکر مي کنيد  نزديکي بين آثار شما و اردشير محصص وجود دارد يا خير ؟ چون طنز سياه شما ياد آور آثار ايشان وهمچنين براد هولاند که زماني آثارش را در کتاب جمعه احمد شاملو مي ديديم و يا آثار توپر  که فرياد گر اعتراض بر عليه پينوشه بود؟


از اردشير محصص سخن گفتيد لازم مي دانم از خداوند بزرگ براي ايشان که شنيده ام با بيماري در ديار غربت دست به گريبان است آرزوي سلامتي وطول عمر بنمايم بله اين نزديکي وجود دارد اصولا طنز سياه مخاطبيني اندک اما تاثيري فوق العاده شگرف دارد طنزسياه هيچ حدي براي خود قائل نيست و طنزآرايي را از حالت سوپاپ اطمينان حکومتها خارج مي سازد تقريباتمام طنزآراياني که دچار مشکلات امنيتي شده اند به اين سبک وشيوه گرفتارند


اجازه مي دهيد کمي صريح تر با شما سخن بگويم؟


بفرماييد در خدمتم


قبل از مصاحبه با  يکي از کاريکاتوريست هاي کشور که به صورت يوميه آثارش در نشريات منتشر مي شود صحبت کوتاهي در مورد شما داشتم مي خواستم با دست پر از شما سئوالاتم را بپرسم ايشان در بين کاريکاتوريست اي مطرح کشور شما ودو نفر ديگر را به تک روي وافکار انارشيستي متهم مي کردند نظر خود شما در اين ارتباط چيست؟


مي شود نام آن دو نفر ديگر را نيز بگوييد ؟


آقايان علي ديواندري و اردشير رستمي


ببينيد ايشان نظرشان کاملا محترم است شايد اين گونه باشد اما نبايد يک مسئله را فراموش کرد وآن وظيفه اصلي هنرمند است آيا مماشات پذيرفتني است بنده بابت هنرم يک ريال هم نمي گيرم فقط وفقط بخاطر عشق به مردم وسرزمين اجداديم تمام مصيبتها را پذيرا شده ام الگوهاي هنري من افرادي همچون انوره دميه کاريکاتوريست قرن نوزدهم فرانسه و يا ناجي العلي هستند که  به خاطر آثارشان زنداني  و يا کشته شده اند در اينجا به ياد جمله اي از ناجي العلي افتادم که "هنگام ديدن آثار من دستمال کاغذي بايد بدست گرفت و هاي هاي گريست"


 من آثار آقاي ديواندري را ديده ام وهميشه از ديدن آنها لذت برده ام ايشان در سطح دنيا شناخته شده اند  آفاي اردشير رستمي را نيز هشت سال پيش وقتي ايشان براي ديدن آثارم به نگارخانه شفق تشريف آورده بودند زيارت کردم و در ظرف چند دقيقه چنان مدهوش وارستگي وکمال ايشان شدم که اشک شوق بواسطه ديدار با ايشان بر دور چشمم حلقه زد بارها يگديگر را بوسيدم  آن موقع کاريکاتور را در دانشگاه علم وصنعت به شکل فوق برنامه تدريس مي کردم واز ايشان براي افتتاح نمايشگاه شاگردانم  دعوت کردم منت گذارده و تشريف آوردند وبراي شاگردانم از مصيبت ها ورنج هاي که براي رسيدن به اين هنر کشيده بودند سخن گفتند ومن خودم هم لذت بردم همين...ومن از حرف دوست شما نه تنها ناراحت نشدم بلکه از ايشان به خاطر اين تقسيم بندي تشکر هم مي کنم


جناب ارد از نشريه گل آقا بگوييد چرا هيچ وقت با آنها همکاري نکرده ايد؟


طنز حاکم بر گل آقا طنز اجتماعي بود واضح تر آنکه برابر مقتضيات روز آماده مي شد طنز اجتماعي هميشه اميد به اصلاح شرايط روز در جامعه را دارد اما طنز سياه در جستجوي تغييرات بنيادي است که در چنين حالتي مسلما جايش در نشريه هفتگي و عامه پسند نيست


شنيده ام سهام اصلي موسسه گل آقا متعلق به آقايان دکتر حبيبي معاون اول پيشين رياست جمهوري و آقاي مسجد جامعي وزير فعلي ارشاد است آيا اين مسئله صحت دارد ؟


شما بهتر است اين سئوال را از مسئولين فعلي گل آقا بپرسيد  


شما چه سرنوشتي براي خود وهنرتان پيش بيني مي کنيد؟


مسلما از وضعيت فعلي اردشير محصص بهتر نخواهد بود


از شما بواسطه پاسخ به سئوالاتم سپاسگذارم


http://orodshoraka.blogspot.com" title="http://orodshoraka.blogspot.com" target="_blank"http://orodshoraka.blogspot.c...